وقتی درد از حد گذشت، دیگر کم و زیادش فرقی نمیکند. درد بیش از حد باعث سکوت است مانند یک دمل چرکین دردناک که چندشآور و لذّتبخش است تا آن زمان که بترکد! به طور حتم آن زمان بارش حرف آغاز میشود و دی
وقتی شب جانم را با سیلی سختش خوابآلود میکند و خستگی بر پیکر ضعیف من لالایی میخواند، تمام وجودم ذرّه ذرّه تسخیر میشود تا آنجا که دیگر هیچ «من»ی وجود نداشته باشد. آهسته به کمک آن چند تکّه از وجود